Sunday, June 3, 2012

تمرين خطاطي

دیگر چشم هایش نمیدید، ولی چشم و چراغ کلی آدم بود

برای آقاجون
چهاردهم خرداد هزار و یسصد و نود و یک

for people just waiting...

Waiting for a train to go
or a bus to come, or a plane to go
or the mail to come, or the rain to go
or the phone to ring, or the snow to snow
or waiting around for a Yes or a No
or waiting for their hair to grow.
Everyone is just waiting.

Waiting for the fish to bite
or waiting for wind to fly a kite
or waiting around for Friday night
or waiting, perhaps, for their Uncle Jake
or a pot to boil, or a Better Break
or a string of pearls, or a pair of pants
or a wig with curls, or Another Chance.
Everyone is just waiting.



-Dr. Seuss-

Wednesday, May 30, 2012

از زیر سنگ یه قلم گیر آوردم، شجریان میزارم و با مرکب خودنویس پارکر تمرین خطاطی میکنم
خعلی خوبه
 وقتی مینویسم یه جایی بین کودکی و پیری معلقم  یا هر دو رو با هم حس میکنم یا نمیدونم یه حس خوبیه خلاصه
وقتی بدون دغدغه قلم رو روی کاغذ حرکت میدی، بدون ترس 

خطاطی یه شجاعت خاصی میخواد





Tuesday, May 29, 2012

دست و پا میزنیم
بین اینجا و آنجا
بین صدا و سکوت
بین غریبی و آشنایی
بین دو نسل
بین رفتن و ماندن
بین خوب و بد
بین خود و خویش
بین زندگی و مرگ
...

شاید باید آرام گرفت
و فرو رفت در اعماق
شاید در تاریکیِ سنگینِ سکوت، باریکه نوری میخواندم

- همینطوری جهت خالی نبودن عریضه -

Sunday, May 27, 2012


هر چه از دست میرود بگذار برود 
چیزی که به التماس آلوده باشد نمیخواهم
 هر چه باشد
 حتی زندگی
...

ارنستو چگوارا

Friday, May 25, 2012

هوا هم بس ناجوانمردانه خوب شده 

Monday, May 21, 2012


گر به همه عمر خویش با تو برآرم دمی 
حاصل عمر آن دمست
باقی ایام رفت
باقی ایام رفت
باقی ایام رفت
ر ف       ت


-سعدیِ جان-

Saturday, May 19, 2012

مزرعه، ماه نو، داس
یک نفر همین حوالیِ نزدیک
دارد حافظ می خواند

-سید علی صالحی-

Wednesday, May 16, 2012

چشم ها را باید شست
با مایع سفید کننده گلرنگ

Saturday, May 12, 2012

We all pay for unsaid words and undisclosed feelings ...
گرمی دست هایِ تو، قلبِ یخزده یِ من
و فاصله چه بیهوده مینماید

روز مادر
بیست و سوم اردیبهشت یک هزار و سیصد و نود و یک

Thursday, May 10, 2012

شبا صداش میاد، خش خش خشششش
یه دفه هم دیدمش دوید رفت زیر یخچال، خاکستریِ تیره بود، به نوک مدادی میزد
حال ندارم بندازمش بیرون، مونده دیگه، دوتامون از تنهایی در میاییم
هرچی نباشه نون و نمکمو خورده
...

Tuesday, May 8, 2012

1000

Tuesday, May 1, 2012

فردوسی طوسی میتونست یه رنگ دیگه باشه خُب

Monday, April 30, 2012


بامداد، نارس از دل شب در دمید
و من مسافر ژنده پوش هزاره های زمان با کوله باری سنگین بر دوش
دوباره پای بر جاده میگذارم
صبر کن،
صدایی می شنوم
در این دیار غریب
انگار مردمانی مرا صدا می زنند، به من می نگرند

"گفته ها"

Sunday, April 29, 2012

یار را می باید امتحان کردن
تا آخر پشیمانی نباشد
سنت حق این است

"فیه ما فیه"

Saturday, April 28, 2012


دلتنگي عنكبوتي است كه تار نامرئي اش را تا مرز خفگي دور استخوا نهاي آدم ميتند 
و
مي فشارد

"رمان عروسک ساز"

Friday, April 27, 2012

تا حالا فكر نكرده بودم كه دست را علاوه بر اين كه مي شود محكم روي جايي گذاشت
مي شود محكم هم از جايي برداشت
يك طوري كه آن جا بفهمد چه چيز ارزشمندي را از دست ميدهد

"رمان عروسک ساز"

Sunday, April 22, 2012

این روز ها
دیگر کسی حوصله ی اهلی شدن ندارد
صبر کن حافظ به سختی روز و شب 
...

Saturday, April 21, 2012

...

Tuesday, March 13, 2012

انگار روزگار همیشه باید مارا بیپیچاند
حتی گاهی خلاف جهت حرکت عقربه های ساعت 
...

Sunday, March 11, 2012

به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل
...
پ: سعدی رو نداشتیم چه میکردیم؟
به دوراهی که میرسیم، تکه تکه میشویم
هر تکه به راهی
و ما فقط میتوانیم آرزو کنیم که دوباره مسیرها بهم گره بخورند
تا دوباره تکه هامان بهم برسند 
تا دوباره خودمان شویم
...

Wednesday, February 29, 2012

دل دل میکنم آب را پشت سرت بریزم یا نه
کاسه سفالی هم در دستم بیقراری میکند
راستی، مگر قرار است برگردی؟

پ: حال خودمان از این حالمان بهم میخورد

Monday, February 27, 2012

خَ س ت ه ام
زه تیره ره گذسته ام
به بی کسی رسیده ام

یاد تو ما را بس

Sunday, February 12, 2012

...
چون بگذریم، دیگر، نتوان به هم رسیدن

Thursday, February 9, 2012

قدم می‌زنم/ در جاده های بی‌سرانجامی/ زیر بارانی که دیگر خیس نمی‌کند
 در دوردست کورسوی نوریست

Saturday, February 4, 2012

رفتن یا نماندن، مساله این است

Monday, January 30, 2012

وه که جدا نمی‌شود نقش تو از خیال من
تا چه شود به عاقبت از طلب تو حال من
ناله‌ی زیر و زار من زار ترست هر زمان
...
از طلب تو حال من زار ترست هر زمان
 زار ترست حال من از طلب تو هر زمان

از طلب تو هر زمان زار ترست حال من
زار ترست هر زمان از طلب تو حال من


پ: با تصرف و تلخیص از سعدیِ عزیز تر از جان

Saturday, January 28, 2012

چنان بزی که اگر خاک ره شوی کس را / غبار خاطری از رهگذار ما نرسد

شیخِ لسان
یاد باد آنکه ز ما وقت سفر یاد نکرد
...

Friday, January 13, 2012

زین دایره ی مینا خونین جگرم می ده
...

Wednesday, January 11, 2012

پنجره ها، خواب پنجره‌های مجاور را دیده‌اند 
...

پ: با تصرف از شمس لنگرودی

Sunday, January 1, 2012

چه فرقی میکند بین کلمات باشد یا بین آدم ها
خط فاصله، خط فاصله است
...
معلم بما یاد داد بین کلمات خط فاصله بگذازیم
با مداد قرمز
نیم نمره برای هر خط که جا می افتاد
...
ولی از همان موقع هم مداد های قرمز بیشتر میشکست
از بس باید فشارش میدادیم برای گذاشتن خطوط فاصله
بیچاره مداد های قرمز
بیچاره کلمات
بیچاره ما
...

Saturday, December 31, 2011

عمر من مرگی است، نامش زندگانی
...

- پژمان بختیاری -

Friday, December 30, 2011

و قرص ماه در خیابان نم زده ی منتهی به ایستگاه کامل میشود
و دوباره به نازکی میگراید
کنار معبد شش گوش
و من باید ادامه دهم
تا تاریکی
...

Thursday, December 15, 2011

یلدای ما فکر سحر نمیکند
...

Wednesday, December 7, 2011

و من چرا هی پست هایم را با "و" شروع می کنم؟؟
و بین ما فاصله‌ای بود به اندازه‌ی دو خطِ نزدیکِ موازی
و به آنها بوگو‌ من [مورفی] از رگ گردن به شوما نزدیک‌ترم

Friday, December 2, 2011

چند وقتیست برای جاهای خالی کلمه مناسب پیدا نمی‌شود

...

Saturday, November 26, 2011


جام می و خون دل هر یک به کسی دادند 
...


Friday, November 18, 2011

تو رفته بودی
و من نمی‌دانستم
و صدای باد که لای تبریزی‌ها می‌پیچید
و خنده‌هایت
 و امروز فقط بهانه بود برای نوشتن از تو

 پ: برای پدربزرگم

Monday, November 14, 2011

دوش دیدم که ملایک در میخانه زدند و اصلا یک وعضی
...
مه که می‌شود،‌ راه می‌خواندم تا ناکجا

Monday, November 7, 2011

و بنام خدایی که نوشته شد ولی خوانده نشد ...

Thursday, November 3, 2011

بنام خدایی که دوستی نداشته و دوست داشته نشده است ...

Wednesday, November 2, 2011

Life is pain, get used to that!