Thursday, June 30, 2011

بدنبال مشاهده صحنه های خارج ار شئونات اسلامی و بعضا زننده
 طرح تفکیک جنسیتی گربه های دانشگاه صنعتی شریف از ابتدای مهرماه اجرا میشود

رونوشت به رییس هراست
رونوشت به دکطر
رونوشت به محندص

Wednesday, June 29, 2011

مردم شیلدا قشنگ بود
داستان مردم باهوشی بود که تصمیم میگیرن برا حل مشکلاتشون خودشونو به حماقت بزنن و آخر سر هم احمق میشن

پ: معلم شهر تعجب کرده بود که چرا اگه وانمود کنی باهوشی، باهوش نمیشی ولی اگه وانمود کنی احمقی بعد یه مدت احمق میشی
گفتا چونی؟
گفتم به مثالِ پستِ درافت شده

------------------------------------
گفتا چونی؟
گفتم به جابِ تِرمینیت شده

گفتا چونی؟
گفتم به جابِ سابمیت شده وقتی سِگمِنتیشن اِرور میده

گفتا چونی؟
گفتم به کدِ دیباگ نشده

گفتا چونی؟
گفتم به کامپایلرِ بدون لایبرِری
نقل است که شیخ بیابان را به دو نیمه زنانه و مردانه تقسیم کرده بود
رحمه الله علیه (غ) فرمود
قدیم هم قدیم های قدیم

کپی رایت: تی. بَگ


Monday, June 27, 2011

 این مزاح روزگاره / که فرصت بیشماره
...
ای کسانی که ایمان نمی آورید، ما مورفی را برای شما خلق کردیم، باشد که آدم شوید
"Can't You Make This Thing Go Faster ?"
(Black Crowes)

عارفانه های دینامیک مولکولی با گرومکس
یک چیزی در داخل هندی ها تعبیه کرده اند که هروقت عطسه میکنن خود به خود میگویند
Sorry
پ:‌ خوب شما که زحمت کشیده بودین یه چیزم تعبیه میکردین که وقت و بی وقت و هرجایی آروق نزنن دیگه
اون قدیما که اصل لانه کبوتری کار میکرد
اگه مثلا ۵ چیزِ احداث شده داشتی و ۶ جشن راه اندازی اونوقت طبق اون اصل به یکی از جشنا چیزی نمیرسید و خوب باید کنسل میشد
ولی خوب میدونین دیگه زمانه عوض شده و اصول ریاضی و آمار و احتمال هم بر همون اساس عوض شدن

پ: و البته با تلاش متخصصان داخلی امروز دانش ما به حدی رسیده که اگه حتی ۰ چیز احداث شده داشته باشیم میتونیم به مقدار دلخواه جشن راه اندازی داشته باشیم

هدف از احداث  نیروگاه عَتمی بو شهر برگزاری جشن راه اندازی آن است

پ: میدونم که میگما
پ: البته بطور استقرایی میتوان ثابت کرد که هدف از احداث هرچیزی برگزاری جشن راه اندازی آن چیز است
بعضی وقتا هم یه دیوونه یه کدی مینویسه که صد تا عاقل توش میمونن

Sunday, June 26, 2011

یه صحنه ای بود تو سورس کد، خیلی خوشم اومد ازش
قطار داره میره
کولتر میدونه که قطار قراره منفجر شه و همه قراره بمیرن ولی نه میتونه کاری کنه و نه حتی کسی حرفشو باور میکنه
بعد یه پولی میده به یه کمدین ناموفق که نشسته تو قطار و باهاش شرط میبنده که اون میتونه ملت رو بخندونه
بعد اون لحظه میرسه
 زمان فریز میشه، دوربین بین مردم میچرخه، همه دارن میخندن، همه شادن، حتی اونی که چند لحظه پیشش داشت بابت تاخیر قطار غرغر میکرد، یا اونی که سرش تو لپتاپش بود و هدفونش تو گوشش، یا اون خانمه که معلوم بود خستس، یا اون مرد مسن که داشت جدول حل میکرد، یا اون پیرمرد سیاهپوسته با اون چین و چروکای روی صورتش
...
همه داشتن باهم از ته دل میخندن، درست تو همون لحظه

محشر بود

بنظر شما باید با همچین طرز فکری چکار کرد؟


الف- فوروارد کرد
ب- ریپلای کرد
ج- سِند تو اِسپم کرد
د- مارک از آنریید
ه- موو تو تراش*

میخواستم کلی شرح و تفسیر بنویسم اما دیدم خیلی میشه و ما هم خداییش حال نداریم
ولی تو خود حدیث مفصل بخوان  از این مجمل
...

با عرض شرمندگی، بلاگ اسپات برا فارسی و انگلیسی نوشتن مشکل داره*
یک خرس قطبی، یک خرس در دستگاه کارتزین است که تحت ماتریس  تی* به دستگاه قطبی انتقال یافته باشد

**عارفانه های دینامیک مولکولی با گرومکس


* Transformation matrix
** Gromacs

سحر با من درآمیزد که برخیز / نسیمم گل به سر ریزد که برخیز

اذیت نکنین دیگه، حالا یه روز تعطیلم نمیزارین بخوابیم

داشتن از میدون انقلاب میرفتن سمت آزادی
راننده وسط راه دوربرگردون رو پیچید سمت جمهوری ولی خوب بعضیا همونجا فهمیدن و پیاده شدن و گفتن پباده میریم
بعضی هام که اصلا میخواستن برن مهرآباد، آزادی رو بهانه کرده بودن
یه عده هم که کلا از همون اول داشتن میرفتن دربند

"He is a S.O.B., But as long as he is our S.O.B. there is no problem"
The above quote is about the US foreign policy.

I my opinion, it exactly describes the Iranian internal policy as well.

PS: S.O.B. = Son of a Bitch

Saturday, June 25, 2011

خسته که میشوم، دوست دارم چند روزی مرخصی بگیرم
از 
زندگی
...
زندگی شاید خوابیست
زیر سایه تبریزیها و لالایی آب روان

از خودم-واقعی، همین الان
طرز تهیه سوپ سرماخوردگی

قابلمه:                                  1 عدد    -توجه داشته باشید که همین که قابلمه تمیز بنظر برسد کافیست لازم نیست حتما شسته شود
آب:                                     به مقدار دلخواه
مواد قابل خوردنِ در دسترس:    به مقدار دلخواه

 همه مواد را  به مقدار دلخواه با هم مخلوط کرده و به مقدار دلخواه روی حرارتی که شعله ی آن بمقدار دلخواه تنظیم شده باشد میپزیم. . سپس به مقدار دلخواه داخل ظرف ریخته و بطور دلخواه تزیین میکنیم


در راستای پست قبلی، مصادیق بد حجابی جنگل ها 

 درختانی که از رنگ های شاد و زننده در برگ های خود استفاده کرده باشند
درختانی که مطابق مدل های غربی هرس شده باشند
درختان بید مجنون بطور کلی
درختانی که به علت حمایت از جریان فتنه هرگونه نشان های  سبز با خود حمل میکنند
درختان هلو یا درختانی که میوه های آنها هلو را در ذهن بیننده تداعی کنند
 درختانی که شاخه های خود را بیشتر از حد معمول بلند کرده باشند
همچنین جنگل هایی که فاصله شرعی را بین درختان خود رعایت نکرده باشند



اجرای طرح مبارزه با بدحجابی جنگل و دریا

بدنبال
دم پلیس راه چالوس یه تالبو گنده هس روش نوشته
مواظب باشید جنگل دریا و این طبیعت ایمان مردم را خدشه دار نکند 
م. م. رهبری
چگونه شده است که تجاوز گروهی با آن وضع اسفبار را امری طبیعی  دانسته اند {منبع } اما تمایل به ابراز زیبایی خانم ها را هنجارشکنانه می پندارند {منبع}  ؟؟؟

اینها همه نشان از ضعف و دست و پازدن یک سیستم برای بقاست به هر قیمتی

Friday, June 24, 2011

پسر پاتریک تازه 10 سالش شده و پاتریکم کلی هیجان زدس که الان بابایه یه "تین-اِیجره"، البته خوب بچه ها تو این سن و سال مشکلات خاص خودشونو دارن و میخوان جلب توجه کنن

مثلا میگه من و سوزانه بهش میگیم: ببین پسرم، چیزای مهمتری هم تو دنیا از مارک و مدل لباس هست، بعد اونم یه طوری به ما نیگا مکنه که یعنی چی میخوایین بگین؟ منظورتون مدل موئه؟؟
صبح پسره اومده بود تو اتاق همکارم امتحان بده. بعد سر نهار از اریک پرسیدیم قضیه چیه، میگفت که مشکل داره و تو محیط امتحان که قرار میگیره  و بقیه بچه ها رو میبینه نمیتونه تمرکز کنه، بخاطر همین ازش بطور جداگانه تو یه اتاق ساکت امتحان میگیره. اریک میگفت باهاش صحبت کرده و کلی بچه با استعدادیم هست
...
تفاوت ها را احساس می کنم
در همین راستا
 و باز همان بعضی ها که منظورم اصلا حسام نیست میگویند که " به نظرشان دیفال حس  بیشتری منتقل می کند تا آدم" که به نظر بنده نیز نزدیک تر است. فقط یک سوال فنی در اینجا مطرح میشود که آیا فرقی میکند که آن دیوار پشت سر چه کسی باشد یا نه؟

Thursday, June 23, 2011

و چند روزی است که منشی نداریم و ساعت سر کار آمدن ما به ظهر میل میکند
و باز من امیدوارم که "ریا" این پست را نمی خواند
پ: ریا یک خانم داچِ به تمام عیار است
پ: البته الگوی همه منشی های دانشگاه مارگریت است که نتنها دانشجویان که حتی اساتید هم خدمتشان ارادت دارند
پ: مارگریت در کنفرانس فلیلند تا ساعت 3 و بلکن بیشتر در بار حضور فعال داشت و راس ساعت 8 صبح به تک تک اتاق ها زنگ میزد تا شروع شدن صبح را اعلام کند، و البته استاد من که خیلی با تجربه است گوشی تلفن را قبل از خواب میکشید

Wednesday, June 22, 2011


میرن آدما
از اونا فقط
یه صفحه فیسبوک
بجا میمونه
....

برای امیر

امروز تولدشه
یعنی روزی که به دنیا اومد
ولی خودش دیگه تو این دنیا نیست
...

مبارکت باشه


اگر تابع ذکر شده در هر نقطه پیوسته و مشتق پذیر باشد یه آن ولایت پذیر میگویند

پ: همچنین اگر تابع فوق طوری رسم شود که متغییر ولایت در محور ایکس های آن باشد، به آن ولایت محور نیز میگویند

Tuesday, June 21, 2011

تابعِ ولیِ فقیه، تابعی است که ولی را بر حسب فقیه میکشد

پ: با مَت لَب هم میشه کشیدش
پ: کشیدم که میگما
پ: مَت لَب رو با ت مینویسن یا با ط؟
آخر عاقبت "اَبر" دزدی همینه دیگه
اینجا فک کنم یه جاییه که خود خدا هم سر دوراهی گیر کرده، هنوزتصمیم نگرفته که بارون رو نازل کنه یا نه
هی نازل میکنه، بعد یک دقیقه بعد پشیمون میشه
روزگارم روزگارای قدیم
همه چی حساب کتاب داشت، زمستونش معلوم بود کیِ، تابستونشم سر موقع میومد و سر موقعم میرفت

پ: البته چیزای دیگه ای هم هستن که قدیمیشون خوبه

Monday, June 20, 2011

: به نقل از مجهول
من: باهاشون مثل حیوون رفتار می کنن
طرف: مگه با حیوون چطوری رفتار می کنن
آدمای اینجا خیلی دردها رو نمی فهمن
... 
اینجا دردهای آدم خیلی بیشتر حس می شوند، برجسته میشوند
تحمل درد بین آدمهای دردمند خیلی راحت تر است تا بین این خارجی های غرب زده
بعضی ها با دیوار پشت سر آدم بیشتر ارتباط برقرار می کنند تا خود آدم

پ: این پست اشاره به کس خاصی ندارد
پ: مخصوصا تو حسام
کلمات که کم می آورند، سکوت میکنیم

Sunday, June 19, 2011

نقل است که آن حضرت به یاد گرسنگان با تکه های چیپس و اندکی ماست روزگار سپری میکرد

"پل شیخ فضل الله از رو ستارخان رد میشه"

پ: تیکه سنگینی بود، تاحالا صد بار گوشش دادما اما نگرفته بودم منظورشو تا الان
پ: آیا من واقعا دارم خنگ میشوم؟
علامت مساوی خیلی وقت است که از معادلاتمان حذف شده است
یادش بخیر
کلاس اول بود یا دوم؟
با کلی ترس و اضطراب  مراقب بودیم چیزهایی که دو طرف تساوی میگذاشتیم، لیاقت اون علامت رو داشته باشن
یادش بخیر

مگه بچگی چش بود که بزرگ شدیم؟ هان؟

Saturday, June 18, 2011

دیگر میتوان مطمئن بود که بجای فسفر چیز دیگری در مغز مسئولین در حال احتراق است

پ: البته ابتدا باید مطمئن شد که بجای مغز چیز دیگری در کله آنها نباشد

Friday, June 17, 2011

از طعم قهوه با ماست بیشتر خوشم اومد تا شکلات با ماست
(در حال امتحان کردن  ترکیبات مختلف از مواد غذایی در دسترس)

پ: در دسترس یعنی واقعا چیزهایی که در همین لحظه فقط با حرکت دست و نه دیگر اعضای بدن امکان لمس آنها مقدور است
پ: مثلا چیزایی که الان روی میزه
من الان شِجوریم؟
(فامیل دور)

پ: در بعضی روایات نیز از آن حضرت نقل شده: من الان شیجوریم؟
با خودم فکر می کردم چرا برای آینده ام هیچ برنامه ای ندارم
به عنوان یک جوان ایرانی به این نتیجه رسیدم که برنامه ریزی بلند مدت اصلا کار منطقی نمی باشد

پ: و حتی کوتاه مدت
پ: کلا برنامه ریزی

Thursday, June 16, 2011

زندگیمان هم مانند کدهایی که مینویسیم می ماند
کسی از بیرون نگاه کند نمیداند آنجا چه خبر است، ولی ران میشود و یک سری ریزالت میدهد
مشکل اینجاست که بعضی وقت ها خودمان هم که برمیگردیم، از کدی که نوشته بودیم سر در نمی آوریم و در تعجب می مانیم از کار خودمان
من کلا سوتی زیاد میدهم، ولی سعی میکنم در دادن آن عدالت را رعایت کنم حالا چه به خودم، چه به دوستانم، چه به استادم و چه به غریبه
اصلا مهم نیست زندگیمون از بیرون چه شکلیه
مهم این توئه که نابوده، که خرابه، که
...
و ما "شِل اسکریپت" را خلق کردیم و آن را مایه آرامش و راحتی شما قرار دادیم

کامپیوتیشنال جاب، پارت آ، صفحه 2

Wednesday, June 15, 2011

ژانر

اینایی که هدفونو میزارن تو گوششون و اونقد تو بحر آهنگه غرق میشن که حتی صدای استادشون که بالاسرشون وایسده رو هم نمیشنون

غذاها به دو دسته کلی تقسیم میشوند: غذاهای سالم و غذاهای خوشمزه

پ: غذاهای داچ از نوعِ خیلی خیلی سالمند
پ: غذاهای داچ را اگر در ایران به گدا هم بدهی، یک مشت فحش تحویلتان میدهد، حتی اگر مجانی بهشان بدهی
پ: مخصوصا نهارهایشان را
پ: غذاهای داچ را اگر در ایران به گدا هم بدهی، یک مشت فحش تحویلتان میدهد، اگر به قیمت همینجا بهشان بدهید که باید اشهدتان را هم بخوانید قبلش

Tuesday, June 14, 2011

همونقد که قدم زدن زیر بارون میتونه لذت بخش باشه
بهمون مقدار دوچرخه سواری زیر بارون میتونه مزخرف باشه
مخصوصا اگه دوتا پرنده عاشق جلوت با آرامش مشغول رکاب زدن و ... باشن و تو هم زنگ دوچرخت خراب باشه و نتونی با زبون بی زبونی بگی: هِییی راه بدین ما رد شیم

پ: اصلا این علم ال هدی یه چی میدونسته که اون فتوا رو داده دیگه
 کودکِ درونی هستم 75 ساله، جویای کار با شرایط بخور نمیر
 ---
کودکِ درونی هستم بی سرپرست، جویای یک پدر و مادر جهت فرزندخواندگی
---
کودکِ درونی هستم پیر شده، جویای یک خانه سالمندان
---
کودکِ درونی هستم عینکی با مدرک پی. اچ. دی. جویای کار
---
کودکِ درونی هستم تحصیل کرده، مسلط به نرم افزار جی تاک و یاهومسنجر جویای کار
---
به تعدادی کودکِ درون ترجیحا 3 تا 6 ساله نیازمندیم
---
به تعدادی کودکِ درون تحصیل کرده، مسلط به کامنت گزاری نیازمندیم


کودکِ درونِمونم پیر شده، اصلن یه وَعضی
امروز این همکار هندیم، سیوا، بعد از یک و نیم ماه از هند برگشته و من مثلا دیگه تو اتاقم تنها نیستم. ولی صادقانه بگم بودن یا نبودنش برام فرقی نداشت. حالا از حق نگذریم یه فرقی کرده دیگه، اونم اینکه دیگه مجبور نیستم هر دفعه از اتاق برا پرینت یا جلسه میرم بیرون  در رو قفل کنم

یدفه تو معدود مکالماتی که قبل رفتنش داشتیم میگفت من حتما باید زودتر برگردم آخه خواهرزادم خیلی داره سختی میکشه، گفتم چطور؟ گفت تو محلشون رسم که دایی بزرگ باید موهای خواهرزادش رو برای اولین بار کوتاه کنه، اونوقت فکرشو بکنین بعد دو سال و نیم موهای این بچه رو کوتاه نکرده بودن اونم تو گرمای 45 درجه هند
آخه حماقت آدمم حدی داره ، نکنین این کارارو

Monday, June 13, 2011

امروز آخرین تعطیلی رسمی 2011 بود که به این یکی هم رحم نکردیم و اومدیم دانشگاه
مَتیو یه ساعت اومد و زود رفت، موقع رفتن بهم میگه: علی، زیاد کار نکن
بعد من شدیدا الان احساس عذاب وجدان دارم، طفلکی نمیدونه من از صب هرکاری دارم اینجا میکنم غیر از کار

خدا رو شکر متیو نه فارسی بلده نه آدرسه بلاگمو داره
متیو اینا رو که نمیخونی؟ میخونی؟ اَلو اَلو
بابا امروز تعطیل رسمیه، میفهمی؟ چرا 500 تا جاب فرستادی کلاسترو اشغال کردی؟
آخه آدم این درداشو به کی بگه؟

برای یک مرد

 ،بعد ازجریانِ هاله گفتند اگر مردی از اندوهِ این همه بی عدالتی و ظلم بمیرد رواست
یک "مرد" پیدا شد و مرد
همگان آزادند تا آخرین آواز خویش را انتخاب کنند
او که زمستانِ برهنه را نشناسد
شکوه اردیبهشت را درک نخواهد کرد

از کتیبه ی پرشیا
" منم کورش شهریار روشنایی ها، سید علی صالحی"

Sunday, June 12, 2011

و انسان خدا را آفرید
و خدا داشت ساکت تماشا میکرد
...
و  انسان روحش را فروخت
و خدا داشت ساکت تماشا میکرد
...
و انسان، انسان را کشت
و خدا داشت ساکت تماشا میکرد
Great liars lie with their eyes rather than words.
آرامشِ دو گیتی، تفسیرِ همین یدونه حرف است
" از جماعتِ ایرانی دوری کن"

آخه چرا اینطوریین شما آخه؟ با این وضع میخوان برن ایرانم درست کنن


صبحانه با خبر مرگ و قتل و خودکشی
نهار با خبر قتل و غارت و تجاوز
 شام با خبر فقر و بدبختی و  سرکوب

این شده منوی غذای هر روزِ ما، آقا ما هم اعتصاب غذا کنیم خیالتون راحت میشه؟
یه وقتایی درد خودش بی حسِت میکنه، نیازی به قرص و آرامبخش اضافه نیست
اول گفتن سال 89 نحسه، ایشالا سال دیگه درست میشه
بعد گفتن مشکل از خردادِ پر حادثس
...
نه آقاجان مشکل از ماه و سال نیست... مشکل جای دیگس
 گویی کلاغ ها به بام این خانه خرابه ی  پاییزی خوکرده اند
حالا خوبه سیبش گاز زدس، اگه سیبه کامل بود چقد میخواستی تیغمون بزنی؟ هان؟
کسی که نتونه از تنهاییش لذت ببره، نمیتونه از "با هم بودن" با کسی هم لذت ببره

چون تا وقتی که تنهاس از تنهاییش میناله و وقتی با کسی هست، از ترسِ ازدست دادنِ "اون کس" همیشه در نگرانی هست و باور کنید همین باعث میشه "اون کس" رو از دست بده

For Alireza

 یه دوستی دارم میگفت تا هفت سالگی که رفته مدرسه، نمیدونسته که تلوزیون صبحا برنامه کودک داره و کارتون پخش میکنه و فقط کارتونهای عصرا رو نگاه میکرده، فکرشو بکنین وقتی اینو از دوستاش میشنوه چه حالی شده بوده
بعله، یه همچین دوستایی دارم من
"گاهی نوشتن برای فراموش کردنه نه یادآوری"
 وقتی اون دکمه پابلیش رو فشار دادی، کم کم هرچی تو اون ذهن لعنتیس پاک میشه چون میدونه یه جای دیگه سیو شده
به نظرت بهشت وجود داره؟
بعضی ها آلردی توش هستن

"بگو مگو های ذهنی من"

Saturday, June 11, 2011

به نظرت جهنم وجود داره؟
من آلردی توش هستم

"بگو مگو های ذهنی من"
One person's craziness is another person's reality
"Tim Burton"